تبليغاتX
سـرلشکــر شهیــــد حـاج احمـــد کاظمــی

حاجی خوش به سعادتت!!!                                                

رفتی پیش رفقات...رفتی و ماندی شدی!!!...حاجی از اونجا بگو برام... چه خبره؟کیا به استقبالت اومدن؟...راستشو بگو کی کار پروازت رو جور کرد؟نمیشه سفارش من رو هم پیشش بکنی؟بهش بگو یکی جا مونده از پرواز، یکی از جنس خودتون،بگو یه پرواز هم برای من جور کنه تا بیام پیشتون...آخه من اینجا می ترسم...من اینجا غریبم،خیلی غریب!!!با هیچ کس نمیتونم از ته دل درد دل کنم زبون این آدمهابا من یکی نیست...                                                                                         

حاجی من تاحالا نامه ننوشتم.خیلی حرف دارم باهات ولی نمی خوام نامم رو طولانی کنم آخه تو تازه رسیدی اونجا...سرت خیلی شلوغه...برای همین نمی خوام زیاد وقتت رو بگیرم فقط می خواستم بهت بگم به یادت..به یادتون!هستم همیشه تاابد!!!

سلام من روبه مهدی...حمید..سید...عباس...ابراهیم و ...برسون بهشون بگو خیلی نامردن،بپرس چی کار کردم که جوابم رونمی دن؟!... 

 خلاصه اینکه دلم برای همتون تنگ شده...خیلی تنگ شده!!!

این شعر رو هم براشون بخون بگو من روزی صد بار این شعر رو برای خودم می خونم تا جوابم روبدن:  

در فراق دوستان دیگر زما چیزی نماند        هر که رفت از هستی ما پاره ای باخویش برد    

برام دعا کن،به بچه هاهم بگو برام دعا کنن... خداحافظی می کنم چون دوستت دارم،چون می خوام خدا حفظت کنه...نمی خوام از دستت بدم ... خداحافظ دلاور! یازهرا!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی

بعد از شهادت سرتيپ بيگدلي با همسر ايشان مصاحبه کردم

ايشان فرمودند:شهيد بيگدلي قبل از شهادت خواب ديده بود حضرت امام (ره) ازمن قدرداني به عمل آورده و براي تشويقم دو عدد عبا را هديه داده است.يکي براي خودش و ديگري براي سردارکاظمي.بعد از انجام اين مصاحبه نمي‌دانستم اين مطلب را چاپ کنم يا نه. چون سردار کاظمي خيلي تأکيد داشت مطلبي در مورد ايشان چاپ نشود اما بر حسب اتفاق فراموش کردم از سردار اجازه بگيرم و مطلب چاپ شد. چند روز بعد از دفتر فرماندهي مرا احضار کردند. چهره حاج احمد در هم و ناراحت بود. او با عتاب اشاره به مجله کرد و گفت:اين چه کاري بود که کرديد؟با چه استدلالي فکر کرديد اين مطلب مناسب چاپ است؟ با شرمندگي پاسخ دادم به دو دليل:‌ اول اينکه مطلب دروغي را چاپ نکرده‌ام؛دوم اينکه حرف يک همسر شهيد را نقل کرده و يادي از شهيد شده است. سردار ادامه داد :اما شما بايد از من اجازه مي‌گرفتيد. ولي ديگر مجال اجازه گرفتن نبود فقط گفتم:آماده تنبيه هستم.اما حاج احمد گفت:تنبيهي در کار نيست فقط بدان من از اين مسئله هرگز راضي نبوده و نيستم.يک سال بعد حاجي شهيد شد و وقتي مي‌خواستند پيکر ايشان را داخل قبر بگذارند ابتدا عبايي را دور ايشان پيچاندند. پرسيدم:قضيه اين عبا چيست؟ دوستان گفتند:«اين عباي مقام معظم رهبري است که سردار سلیمانی جهت تبرک از حضرت آقا گرفته اند ».

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی

 

روي مسائل ارزشي جامعه خيلي حساس بود .

وقتي بعضي از ناهنجاري ها و ضد ارزشها را مي ديد ، خيلي دل گير مي شد . يک روز بهم گفت : « چکار  مي توانم بکنم تا آن تعداد محدودي را که غافل هستند از غفلت بيرون بياورم . به فکرم افتاده يک تابلويي بنويسم و در خيابان کنار پادگان واليعصر(عج) در مسير عبور مردم نصب کنم و روي تابلو بنويسم که مردم ! شهدايی که در جنگ شهيد شدند ، فرداي قيامت جلوي شما را مي گيرند و مي گويند ما از شما طلبکاريم ، ما از شما شکايت داريم .»

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی روزهای آخر عمر شریفشان بود که برای سرکشی از لشکر 8 نجف به نجف آباد آمده بودند ساعت 6 صبح قبل از بازدید از پادگان عاشورا به درخواست خودشان به جنت الشهدا بر سر مزار یاران و همرزمان شهیدش رفتیم ، بر مزار شهدا می ایستاد و به حالت خاصی تعظیم می کرد واشک می ریخت ، باور کنید حالت خاصی را در چهره اش می دیدم وانگار که مسائلی را فهمیده بود و به او الهام شده بود که بزودی به جمع این یارانش خواهد پیوست ، مرتب آرزوی شهادت می کرد وبرای چندمین بار گفت :انسان اگر حتی فرمانده نیروی زمینی هم باشد بالاخره باید زیر خاک برود و بمیرد و مهم این است که چگونه می رودو می میرد. همرزم شهید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی

 

 بابا همیشه می گفت من را حتما کنار قبر شهید حسین خرازی خاک کنید.می گفت دری از درهای بهشت، از کنار قبر خرازی به آسمان باز می شود.   فرزند شهید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

حاج احمد تنها آرزوی سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی (وصیت نامه)                               خداوندا فقط مي خواهم شهيد شوم.شهيد در راه تو. خداي مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده . خداوندا روزي شهادت مي خواهم که از همه چيز خبري هست الا شهادت! ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه کس هستي و قادر توانايي . اي خداوند کريم و رحيم و بخشنده تو کرمي کن لطفي بفرما مرا شهيد در راه خودت قرار ده با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی وعشق شهادت بهتریت راه برای دست یافتن به این عشق.نمی دانم چه باید کرد،فقط میدانم زندگی در این دنیا بسیار سخت است،واقعا جایی برای خودم نمی یابم.هر موقع آماده میشوم چند کلمه ای بنویسم،آنقدر حرف دارم که نمی دانم کدام را بنویسم،از درد دنیا،دوری شهدا،سختی زندگی دنیایی،دست خالی بودن برای فردای آن دنیا،هزاران هزار حرف دیگر.در یک کلام اگر نبود امید به حضرت حق،واقعا چه باید می کردیم.اگر سخت است خدا را داریم.اگر در سپاه هستیم خدا را داریم،ای خدای شهدا ،ای خدای حسین،ای خدای فاطمه زهرا به من بندگی خودت را عطا بفرما ودر راه خودت شهیدم کن ای خدا!!  یا رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  |