|
|
|
||||
|
حاجی حواسش به همه چیز بود
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در مکانی (ستاد لشکر 8 نجف اشرف) که هرسال دهه محرم مراسم داشتند چند تا از همسایه ها مسیحـــی بودند که چند روز مانده به مراسم 2- 3 نفر از مسئولین لشکر را می فرستادند تا با احترام از همه همسایه ها اجازه برگزاری مراسم روضه امام حسین (ع) را بگیرند، می گفتند سرو صدای عزاداری بلند است و ترافیک و شلوغی زیاد و آنها حق همسایگی ما را دارند.باید با رضایت کامل ایشان باشد.موقع توزیع غذا نیز سهم همسایه ها را جدا می کردند و می فرستادند درب منازل آنها،و بعد شام غریبان هم با تشکر و حلالیت از همسایه ها مراسم تمام می شد.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حاجی حواسش به همه چیز بود ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در مکانی (ستاد لشکر 8 نجف اشرف) که هرسال دهه محرم مراسم داشتند چند تا از همسایه ها مسیحی بودند که چند روز مانده به مراسم 2- 3 نفر از مسئولین لشکر را می فرستادند تا با احترام از همه همسایه ها اجازه برگزاری مراسم روضه امام حسین (ع) را بگیرند ، می گفتند سرو صدای عزاداری بلند است و ترافیک و شلوغی زیاد و آنها حق همسایگی ما را دارند.باید با رضایت کامل ایشان باشد.موقع توزیع غذا نیز سهم همسایه ها را جدا می کردند و می فرستادند درب منازل آنها،و بعد شام قریبان هم با تشکر و حلالیت از همسایه ها مراسم تمام می شد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||