تبليغاتX
سـرلشکــر شهیــــد حـاج احمـــد کاظمــی
شهیدکاظمی

بعد از عمليات خيبر زماني كه جاده بغداد ، بصره را از دست داديم

و فقط جزاير براي ما باقي ماند ، حضرت امام (ره) اعلام فرمودند كه جزاير به هر قيمتي بايد حفظ شود كه من بلافاصله به شهيد كاظمي فرمانده پد غربي ، شهيد باكري و زين الدين در پد وسط و حاج همت در پد شرقي اطلاع دادم . از همه مهمتر و حساس تر به دليل وجود چاه‌ها‌ي نفت پدغربي بودكه مانند ابر انبوه گلوله،خمپاره و بمب از آسمان بر آن مي‌باريد . شهيد كاظمي در آن موقعيت،مقاومت بي سابقه‌اي از خود نشان داد، انگشتش قطع شد و وقتي برگشت سر و صورتش خاكي ، سياه و دودي بود و چند شبانه روز  نخوابيده بود . وقتي به او خسته نباشيد گفتم و او را بوسيدم گفت: وقتي دستور امام (ره) را به من گفتيد، ديگر نفهميدم چه شد، بچه‌ها‌ را جمع كردم و گفتم كه اينجا كربلاست، الان عاشورا است و بايد به هر قيمتي اينجا را حفظ كنيم.                                     دکتر محسن رضایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی

 

 

در عملیات کربلای 5 داشتیم با حاج احمد از خط بر می‌گشتیم

 حاج احمد راننده بود و من در کنارش نشسته بودم...در حین صحبت گفت فلانی این شعار مرگ بر امریکا که امام یاد ما داد خیلی ارزشمند است. تا هفتاد پشتت (نسل‌های بعدی) باید با پوتین بخوابید و از این شعار محافظت کنید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی  در عملیات بدر مجبور به عقب نشینی شدیم 

 احمد با اینکه محوری بود که به تمام اهداف خود رسیده بود وپیروز شده بودوشکست در جبهه شمالی بود حاضر به عقب نشینی نمی شد نیروها عقب نشینی کردند ما 7 فرمانده بودیم که در آن حجم بسیار بالای آتش مانده بودیم و فقط هدفمان راضی کردن احمد برای خروج از منطقه بود، او حاضر نبود به دو دلیل اینکه خدای ناکرده حرف امام که تاکید بر اجرای این عملیات بود زمین نماند و دوم شهادت شهید باکری و ماندنش در منطقه عملیات.تا اینکه به زور سوار قایقش کردیم و فردای آن روز حضرت امام پیامی دادند که تمام آن اشاره به احمد بود و اینکه من امام هم راضی به رضای خداوند هستم و هم در پیروزی خیر است وهم در شکست و عقب نشینی،وشما تلاش خود را کردید . سردار حاج قاسم سلیمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی وآقا روز عید قربان که حضرت آقا آمدند در مسجد دانشگاه          بالای سر پیکر شهیدان حادثه فالکون،سردار سلیمانی ازشان یک انگشتر گرفت و یک عبای آقا را.به آقا گفت آن انگشترتان را بدهید که خیلی باش نماز شب خوانده اید.وقتی خواستیم بابا را خاک کنیم، سردار سلیمانی رفت داخل قبر.عبای آقا را پهن کرد. مقداری تربت کربلا آورده بود.آن را روی عبا پخش کرد.خانواده شهید خرازی هم خواستند از همان داخل قبر بابا به قبر شهید خرازی سوراخی درست کنند و مقداری از آن تربت کربلا را در قبر شهید خرازی هم بریزند.بعدش بابا را گذاشتند داخل قبر و آن انگشتر آقا را هم گذاشتند زیر زبان بابا.عبا را دور بابا پیچیدند و ... تمام شد!   محمد مهدی کاظمی فرزند شهید 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  |