تبليغاتX
سـرلشکــر شهیــــد حـاج احمـــد کاظمــی

شهیدکاظمیسال آخر شهادت با حضور خود در مناطق جنگی جنوب از اعزام کاروانهای راهیان نور حمایت ویژه نمودند.
به برکت کمک ایشان فصل جدیدی دراین خصوص ثبت شد. شخصا بهمراه فرماندهان نیروی زمینی به مناطق عملیاتی دفاع مقدس سفر کردند و با نظر خاص به منطقه شلمچه دستوردادند این مکان باید بهترین امکانات رفاهی را در خود جای دهد چرا که در آینده ای نه چندان دور قدم گاه حضرت ولی الله الاعظم (عج) خواهد بود وایشان از این منطقه وارد ایران خواهند شد پس باید جهت حضور خیل مشتاقان آن حضرت این منطقه نورانی آماده ومحیا باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمیبابا هميشه به ما مي‌گفت:
«صبح‌ها بعد از خواب و شب‌ها قبل از خواب حتماً يک صفحه قرآن بخوانيد، اگر وقت نداريد حتماً يکي دو آيه را بخوانيد » روي خواندن زيارت عاشورا هم خيلي تأکيد داشت.بعد از نماز صبح من کمتر مي‌ديدم که بابا بخوابد. هميشه براي نماز و قرآن‌خواندن و همچنين بعضي اوقات رسيدگي به نامه‌ها مي‌رفت. در اتاق پذيرايي و در را مي‌بست و ما فقط مي‌ديديم که چراغ روشن است....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمیپدرخيلي در پوشش وظاهرش ساده بود.
 هميشه دوست داشت ساده ترين لباس را بپوشد.به سر و وضع خانواده خيلي اهميت مي داد که حتما لباسمان نو، تميز و شيک باشند،اما تنها چيزي که براي خودش مهم بود، تميزي لباس بود. يک بار بمناسبت روز پدر برايش يک دست کت و شلوار خريديم. فقط یکبار جهت تشکر از ما پوشید ودیگر ندیدیم که بپوشد . بعضي وقت ها که مي خواست بيرون برود و نمي خواست لباس نظامي بپوشد، به من مي گفت:"محمد يک کاپشن به من بده بپوشم". يک لباس را آن قدر مي پوشيد که مي انداختيم دور! وقتي داشتيم وسايل شخصي اش را جمع مي کرديم، ديديم چقدر لباس نو داشته و استفاده نکرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  |