|
|
|
||||
قبل از انقلاب مدتی را در زندان زير شديدترين شکنجه ها به سر برد جوري با چکمه به دهان او کوبيده بودند که تا يکماه خونريزي بيني داشت . بعد از پيروزي انقلاب هنگاميکه مسئولين قضايي نجف آباد از او مي خواهند که شکنجه گرانش را معرفي کند ، زير بار نرفته و مي گويد : انقلاب آنها را تنبيه کرده است . جالب اينکه يکي از همين افراد چند سال قبل براي انتقال فرزندش از دانشگاه آزاديک شهر به شهر ديگر از احمد کاظمي طلب کمک کرده بود و او هم به دانشگاه توصيه کرد مشکل ايشان را حل کنند .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
در عملیات کربلای 5 داشتیم با حاج احمد از خط بر میگشتیم حاج احمد راننده بود و من در کنارش نشسته بودم...در حین صحبت گفت فلانی این شعار مرگ بر امریکا که امام یاد ما داد خیلی ارزشمند است. تا هفتاد پشتت (نسلهای بعدی) باید با پوتین بخوابید و از این شعار محافظت کنید.
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
شهید کاظمی علیرغم اینکه یک فرمانده نظامی و جنگی بود و تقریبا همه عمرش را در سالهای دفاع مقدس و بعد از آن هم در شمال غرب درگیر مسائل نظامی و عملیاتی بود و قاعدتا باید فردی غیر عاطفی باشد، ولی اینگونه نبود و درکار نظامی گری ابدا از خود بیگانه نشده بود. او به راحتی گرم و عاطفی میشد بویژه در مقابل خانوادههای شهدا. یکبار که در مریوان بعد از یک بازدید نظامی به خانهی یکی از شهدای کرد منطقه رفته بودیم، وقتی بچههای شهید او را دوره کرده بودند، چنان اشکی می ریخت که قابل باور نبود یکی از فرماندهان جنگ این چنین عاطفی و با معنویت باشد که در مقابل چند بچه شهید اینچنین بی اختیار اشک ریزان شود.
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
از تدابیر و افکار بلند مدیریتی و فرماندهی شهید کاظمی این بود که در کارهای پرخطر و پر مسئولیت قبل از هر چیز تیم و هسته اولیهای را که قرار بود با او همکاری کنند انتخاب میکرد و در این انتخاب سعی داشت تنها به سوابق و گذشته افراد اکتفا نکند بلکه شخصا آنها را در معرض امتحان قرار میداد و تا خیالش همه جوره راحت نمیشد،آنها را وارد تیم همکاری و عملیاتی خودش نمیکرد. در عملیاتی که علیه ضد انقلاب در مردادماه سال 1375 در شمال عراق داشتیم ،با وجود اعلام آمادگی خیلی از فرماندهان برای حضور در منطقه و همکاری، ایشان افرادی را که بارها آزموده بود و در مورد آنها تردید نداشت از جمله سردار شهید سعید مهتدی، سردار شهید حنیف و شهید بزرگوار حمید آذین پور را برای این کار بزرگ انتخاب کرد.
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
روي مسائل ارزشي جامعه خيلي حساس بود . وقتي بعضي از ناهنجاري ها و ضد ارزشها را مي ديد ، خيلي دل گير مي شد . يک روز بهم گفت : « چکار مي توانم بکنم تا آن تعداد محدودي را که غافل هستند از غفلت بيرون بياورم . به فکرم افتاده يک تابلويي بنويسم و در خيابان کنار پادگان واليعصر(عج) در مسير عبور مردم نصب کنم و روي تابلو بنويسم که مردم ! شهدايی که در جنگ شهيد شدند ، فرداي قيامت جلوي شما را مي گيرند و مي گويند ما از شما طلبکاريم ، ما از شما شکايت داريم .»
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
در زمان جنگ ، خط احمد تميزترين خط بود خاكريز آن بيشترين ارتفاع را داشت ، غذاي آن بهترين غذا بود ، انضباط در همه جا به چشم مي خورد .در آرايش سنگرها ، در چيدن سلاح ها و ... حتي مقام معظم رهبري در يكي از خاطرات خويش مي فرمايد: وقتي از لشكر نجف اشرف بازديد كردم ، اولين لشكري كه براي تانك ها چك ليست نوشته بود ، لشكر احمدبود .براي همه چيز و همه كس برنامه داشت .
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شهید کاظمی در مدتی که در لبنان بود سختي هاي آنجا را تحمل کرد و خود را با شرايط آنها تطبيق داد . شش ماه عليه اسرائيلي ها مبارزه کرد اما پس از شش ماه به ايران برگشت .مي گفت که چريک هاي فلسطيني با خدا و پيغمبر کاري ندارند و سرشان بيشتر گرم آرتيست بازي بوده تا مبارزه . مي گفت : چرا دختر و پسر قاطي هستند و مسائل ديني را رعايت نمي کنند و به آنها گفته بود تا زماني که خدا را در کارهايتان دخالت ندهيد ، موفق نخواهيد شد .
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديپلم ماشين آلات کشاورزي را از دبيرستان شريعتي نجف آباد گرفت بعد در مغازه ي نجاري پدرش مشغول به کار شد . شش ماه بعد ، همراه گروه شهيد محمد منتظري براي کمک به چريک هاي فلسطيني به سوريه رفت . اين گروه 45 روز در پادگان حموريه نزديک دمشق آموزش نظامي ديدند تا اينکه به لبنان رفتند . احمد عضو يکي از گردان هاي نظامي سازمان الفتح شد . بعد از چند ماه " نااميد " از فلسطين به ایران برگشت .
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
رفته بودم پیش بابا اداره ، تشنه ام شده بود توی اداره هم نمی دانم آب قطع شده بود یا آب غیر قابل خوردن بود ، چی بود که کارمندها آب معدنی می خوردند.خواستم ازآب معدنی بخورم بابا نگذاشت . گفت این آبها مال کارمند هاست . شما که اینجا کار نمی کنی . هم کارهای بابا گفتند "بذار بخوره ،آبه دیگه ! این حرفارو نداره" به من آرام گفت " این ها رو ول کن ! چند دقیقه صبر کن می رویم خانه اون وقت با هم آب میخوریم" فرزند شهید
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
در حیـن عملیات كربلای 5 كه آتش سنگین و سختی هم بود به ما اطلاع دادند كه حاج احمد كاظمی پسردار شده است و او هم از قبل گفته بوداسمش را محمدبگذارند، وقتی پشت بی سیم به او گفتم كه خدای متعال به تو هدیهای داده است،ابتدا فكر كرد رزمندگان به پیروزی خاصی دست پیدا كردهاند و وقتی به او گفتم خدای متعال به تو پسری داده است،چند ثانیه مكث كرد و گفت بگذارید بعد ازعملیات صحبت كنیم و من فكر میكنم او یك جهاد نفسی انجام داد و برای جلوگیری از تاثیر این خبر بر روحیه خود آن را به بعد از عملیات موكول كرد و اجازه نداد دیگر در موردش صحبت کنیم تا بعد عملیات.
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
وي نسبت به ولايت و رهبري نظام، اعتقاد فوق العاده محكمي داشت به گونهاي كه در حوادث سياسي اصفهان و نجفآباد، كوچكترين تزلزلي به خود راه نداد و از رهبري حمايت كرد .با وجودي كه تعدادي از دوستانش از اين اعلام موضع صريح وي ناراحت شدند، اما ايشان پيروي خود را به صراحت كامل اعلام می كرد. عدهاي هم كه خود را ولايتي معرفي ميكردند، عليه وي جوسازيهايي كردند و او را ضد ولایت فقیه نیزمعرفی می کردند، اما ادعاي آنان بياساس بود و كاظمي از وفادارترين افراد به نظام، امام و ولايت بود. واین را بارها وبارها ثابت نمود،با اینکه همه جناح ها برای او جوسازی می نمودند اما او محکم وثابت قدم و بدون توجه به هیچ یک از تهمتها و فقط در مسیر اسلام ، انقلاب و ولایت فقیه گام بر می داشت تا به آرزویش رسید. دکتر رضایی
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط شهیــدگمنــام
|
|
|||||
|
|||||