تبليغاتX
سـرلشکــر شهیــــد حـاج احمـــد کاظمــی

حاج احمد تنها آرزوی سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی (وصیت نامه)                               خداوندا فقط مي خواهم شهيد شوم.شهيد در راه تو. خداي مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده . خداوندا روزي شهادت مي خواهم که از همه چيز خبري هست الا شهادت! ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه کس هستي و قادر توانايي . اي خداوند کريم و رحيم و بخشنده تو کرمي کن لطفي بفرما مرا شهيد در راه خودت قرار ده با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی وعشق شهادت بهتریت راه برای دست یافتن به این عشق.نمی دانم چه باید کرد،فقط میدانم زندگی در این دنیا بسیار سخت است،واقعا جایی برای خودم نمی یابم.هر موقع آماده میشوم چند کلمه ای بنویسم،آنقدر حرف دارم که نمی دانم کدام را بنویسم،از درد دنیا،دوری شهدا،سختی زندگی دنیایی،دست خالی بودن برای فردای آن دنیا،هزاران هزار حرف دیگر.در یک کلام اگر نبود امید به حضرت حق،واقعا چه باید می کردیم.اگر سخت است خدا را داریم.اگر در سپاه هستیم خدا را داریم،ای خدای شهدا ،ای خدای حسین،ای خدای فاطمه زهرا به من بندگی خودت را عطا بفرما ودر راه خودت شهیدم کن ای خدا!!  یا رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی یاددو سال قبل تشییــع در نجف آباد                                                     حــاج احمد شهيد شد،اگر شهيد نمي شد جای تعجب داشت، حاج احمد به آسمان پر كشيد، چرا که پرواز حق پرنده است. شهر نجف آباد در تشييع فرزند خود سنگ تمام گذاشت، چرا که از دارالمؤمنين با اين همه قدمت و شهيد حق هم، همين است. آقا مرتضي گفته: حاج همت قلب مرا تسخير كرده، من گويم «حاج احمد» تمام وجود مرا تسخير كرد. تمام شهر را تسخير كرده، تمام كشور را تسخير كرده، من خود به چشم خويش ديدم كه جانم مي رود، شهري بر دوش خود فرزندش را تشييع كرد .دو سال قبل ديدم:« شهري را كه بر دوش مردمش تشييع مي شد» .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهیدکاظمی   دلم میخواست که حتما بیایند                                                                      ولی عقلم میگفت کلی کار دارند وتازه مریض هم هستند قول هم که ندادند گفتند اگر شد می آیم، به بچه ها نگفتم که میهمان شب کیست چون همان عقلم می گفت بچه ها از تحویل گرفتن مسئولین خیرها دیده اند!! ومی دانند که کسی مثل سردار حاج احمد کاظمی فرمانده لشکر 8 نجف اشرف برای یک جمع 50 الی 100  نفری به پایگاه نخواهد آمد،مثل همه آدمهای بزرگ ولی دلم می گفت می آید.تا آخر شب منتظر بودم نیامدند عقلم برنده شد،! سه روز بعد نامه ای با امضاء ایشان به اسم مسئول پایگاه و خطاب به همه اعضاء آمد معذرت خواهی کرده بودند که نتوانسته اند بیایند حالشان بد شده بود و بستری شده بودند،عقلم گفت من که گفتم او با همه فرق دارد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی ساخت یادمان سرلشکــر شهیـد حاج احمد کاظمــی و۷۲ فرمانده شهیدشهرستان نجف آباد در محل گلزار شهدای این شهرستان در مساحت دو هزار متر مربع وبه همت جمعی از همرزمان این شهدا در حال ساخت می باشد.شهرستان نجف آباد در طول دفاع مقدس به نسبت جمعیت بیشترین شهید وایثارگر را در کل کشور تقدیم نمود.

شهید کاظمی                             یادمان شهید کاظمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

مراسم دومين سالگرد

شهادت سرلشکر شهید حاج احمد كاظمي و همرزمانش درزادگاه این شهید برگزار میگردد

زمان ۲۹ آذر ماه همراه با دعای عرفه و۳۰  آذر ماه همراه با سخنرانی دکتر شمخانی و سردار اسدی با

حضور مردم شهید پرور نجف آباد ، مسئولین کشوری و لشکری در محل حوزه علمیه شهرستان نجف آباد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

شهید کاظمی   با اینکه می دانستم آدم جدی وسخت گیری است:           

کلی متن گزارش فعالیت آماده کرده بودم که قبل از دادن نامه درخواست بیان کنم وقتی وارد پادگان شدم سراغ دفتر فرماندهی را گرفتم. انگار که بدانند با چه کسی کار دارم گفتند درمحوطه است؟! همه با لباس نظامی ودرجه سرگرد به بالا ایستاده بودند کنار یک پیکان سبز رنگ و به نوبت حرف میزدند، هنوز مانده بود بهشان برسم سردار از ماشین پیاده شدند تمام قد ایستادند روبوسی کردند ، دستی به شانه ام زدند و دستم را محکم فشار دادند و بعد با روی باز و در عین حال ابهت گفتند بفرمایید بسیجی!! همه حرفهایم یادم رفت نامه را دادم و ایشان با لبخند زیرش دستور دادند وگفتند همین امروز تمام چیزهایی که خواستند را بهشان بدهید.بعدا فهمیدم آنروز اینقدر مریض بودند که نمی توانستند سر پا بایستند ولی برای سرکشی از لشکر8 آمده بودند پادگان عاشورا و صندلی ماشین را خوابانده بودند و کارها را نیمه خوابیده پی گیری می کردند،من آنروز جوانی 20 ساله بودم وفقط مسئول یک پایگاه 50 نفری شهرستان نجف آباد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

به مناسبت فرارسيدن دومين سالگرد

شهادت سرلشکر شهید حاج احمد كاظمي

فرمانده نيروي زميني سپاه و جمعي از معاونين وي كه بر اثر سقوط هواپيماي فالكون در حوالي شهر اروميه به شهادت رسیدند

 مراسمي از ساعت ۱۸:۳۰دقيقه روز چهارشنبه ۲۸/۹/۱۳۸۶ در محل تالار بزرگ وزارت كشور توسط ستاد شهدای عرفه  برگزار می شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله... 

وعده ما دعای عرفه در طلائیه روز ۵ شنبه ۲۹/۱۰/۱۳۸۶مصادف با دومین سالگرد

شهادت سر لشکر شهیدحاج احمدکاظمی و شهدای عرفه

ستاد بزرگداشت سرلشکر شهید حاج احمد کاظمی و شهدای نجف آباد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  | 

درباره ستاد

بزرگداشت سر لشکر شهید حاج احمد کاظمی

وشهدای نجف آباد

ستاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط شهیــدگمنــام  |